معنی عیب پوشیدن

معنی عیب پوشیدن

9 بازدید
[ عَ / عِ دَ ] (مص مرکب) مخفی کردن عیب. نهان کردن نقص و گناه. مقابل عیب جستن : ره من همه زهر نوشیدن است هنر جستن و عیب پوشیدن است.نظامی. ور خدا خواهد که پوشد عیب کس کم زند در عیب معیوبان نفس. مولوی. به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن. حافظ. بر من رسواشدهٔ عیب کوش عیب تو پوشی که توئی عیب پوش. امیرخسرو (از آنندراج). گر نظیری شکوه از بی مهریت دارد مرنج عیب مولا را چو پوشد بنده دولتخواه نیست. نظیری. پردهٔ مردم دریدن عیب خود بنمودن است عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش. صائب.

کلمات هم‌قافیه با «عیب پوشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید