معنی عیب بردن
6 بازدید
[ عَ / عِ بُ دَ ] (مص مرکب) ظاهر کردن عیب. (آنندراج) (غیاث اللغات). آشکارا کردن بدی و ظاهر ساختن رسوایی و بدنامی کسی را. (ناظم الاطباء): پردهٔ مردم دریدن عیب خود بنمودن است عیب خود می پوشد از چشم خلائق عیب پوش. صائب (دیوان چ امیری فیروزکوهی ص ۶۲۵).
کلمات همقافیه با «عیب بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر