معنی عیبگو
6 بازدید
[ عَ / عِ ] (نف مرکب) عیب گوی. عیب گوینده. بدگوی. (ناظم الاطباء). عیب شمارنده : عیب مردم فاش کردن بدترین عیبهاست عیبگو اول کند بی پرده عیب خویش را. آزاد. و رجوع به عیبگوی شود.
کلمات همقافیه با «عیبگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر