معنی عیبکوش
6 بازدید
[ عَ / عِ ] (نف مرکب) به عیب کوشنده. آنکه در راه عیب کوشد. کوشنده بر معایب. مبرم بر خطا و نقص : هرکه سخن نشنود از عیب پوش خود شود اندر حق خود عیب کوش. امیرخسرو دهلوی. بر من رسواشدهٔ عیب کوش عیب تو پوشی که توئی عیب پوش. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عیبکوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر