معنی عیبدار
5 بازدید
[ عَ / عِ ] (نف مرکب) عیب دارنده. معیوب و دارای عیب. (ناظم الاطباء): که تو هم عیب دار و عیبناکی خدا را شد سزا از عیب پاکی.ناصرخسرو. عیب نمایی مکن آیینه وار تا نشوی از نفسی عیب دار.نظامی.
کلمات همقافیه با «عیبدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر