معنی عیبجویی
5 بازدید
[ عَ / عِ ] (حامص مرکب) عمل عیبجو. ایراد عیب ها و خطاهای دیگران. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): نه کم زآیینه ای در عیب جویی به آیینه رها کن سخت رویی.نظامی. || تفحص معایب دیگران. (فرهنگ فارسی معین). || نکته گیری و نکته سنجی و خرده گیری. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عیبجویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر