معنی عیانة
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) خبر آوردن برای قوم. || جاسوس و عین شدن بر قوم. (از اقرب الموارد). دیدبانی کردن. (دهار): بعثنا عیانةً؛ جاسوس فرستادیم تا خبر آرد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چشم زخم شدن. (آنندراج).[ نَ ] (اِخ) موضعی است در دیار بنی حارث بن کعب بن خزاعة، و نام آن در شعر مسیب بن علس آمده است. رجوع به معجم البلدان شود.[ عُ نَ ] (اِخ) قلعه ای است به یمن. (منتهی الارب). قلعه ای است از قلاع ذمار در یمن ازآنِ فرزندان عمران بن زید. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عیانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر