معنی عیالمندی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) عیالمند بودن. صاحب اهل و عیال بودن. عیالواری. عیالباری. عائله داری.
کلمات همقافیه با «عیالمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر