معنی عیالمند
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) صاحب اهل و عیال بسیار و پورمند. (ناظم الاطباء). صاحب عیال و قبیله دار. (آنندراج). عیالبار. عیالوار. معیل. عائله دار. صاحب عائله.
کلمات همقافیه با «عیالمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر