معنی عیاض
7 بازدید
(ع مص) عوض دادن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). و اصل آن عِواض است که واو ماقبل مکسور به یاء بدل شده است. (از اقرب الموارد). عَوْض. عِوَض. رجوع به عوض شود.(اِخ) جدی است جاهلی، و فرزندان او بطنی از بنی مهدی از جذام تا قحطانیه را تشکیل میدهند. مسکن آنان در بلقاء از بلاد شام بود. (از الاعلام زرکلی از نهایةالارب).(اِخ) نام چند تن از تابعیان و محدثان است. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس شود.(اِخ) تابعی بود. رجوع به ابوخالد (عیاض...) شود.[ عِ ] (اِخ) (فضیل...) در بیت ذیل از ناصرخسرو اشاره به فضیل بن عیاض است که از مشاهیر عرفا در قرن دوم هجری بود: کجاست یحیی و ذوالنون و کو فضیل عیاض شقیق و شبلی و سفیان کجا و حاتم کو. رجوع به فُضَیل شود.(اِخ) ابن عقبةبن سکون بن أشرس. جدی جاهلی بود و فرزندانش بطنی از کندة را تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی از السبائک).(اِخ) ابن عیاض تنعی. رجوع به ابوقیلة (عیاض...) شود.(اِخ) ابن غنم بن زهیر فهری. از صحابهٔ شجاع و جنگ آور بود. وی در غزوات بدر و احد و خندق شرکت داشت و در ایام خلیفهٔ دوم بلاد الجزیرة را فتح کرد. او را از نظر کثرت کرم «زادالراکب» لقب داده بودند. عیاض در سال ۲۰ هجری به سن شصت سالگی در شام یا مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی از الاصابة و صفةالصفوة و البلاذری).(اِخ) ابن موسی بن عیاض اندلسی مغربی مالکی. رجوع به قاضی عیاض و الاعلام زرکلی شود.
کلمات همقافیه با «عیاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر