معنی عیاص
7 بازدید
(ع مص) دشوار گردیدن سخن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت گشتن چیزی. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || درپیچان کردن کار بر دشمن. (از ناظم الاطباء). پیچاندن کار بر خصم و داخل کردن او در آنچه درنمی یابد. (از اقرب الموارد). || سخن دشوار و عویص آوردن. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || حجتهای دشوار برای کسی آوردن آنچنانکه خروج از آنها دشوار باشد. || غامض و پیچیده ساختن منطق و گفتار. (از اقرب الموارد). عَوَص. رجوع به عوص شود. || با همدیگر کشتی گرفتن و بر زمین زدن. (ناظم الاطباء). معاوصة. رجوع به معاوصة شود.
کلمات همقافیه با «عیاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر