معنی عکر
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) حمله کردن و بازگشتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). حمله بردن بر کسی. (تاج المصادر بیهقی). واگردیدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). عُکور. || میل نمودن به جائی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باز گشتن به حرب. (از منتهی الارب). || باز گردانیدن خر خداوند را بسوی اهل و وطن خود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) گلهٔ شتر زائد از پانصد، یا گلهٔ شصت شتر، یا از پنجاه تا صد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَکَر. و رجوع به عَکَر شود.[ عَ کَ ] (ع مص) دردیناک گردیدن آب و شراب و روغن. (از منتهی الارب). رسوب نکردن آب و شراب به سبب غلظت آن. (از اقرب الموارد). گردآمدن دردی و ستبر و تیره شدن مایع. (تاج المصادر بیهقی). || جمع شدن دردی و ثفل در چراغدان. (از اقرب الموارد).[ عَ کَ ] (ع اِ) گلهٔ شتر زائد از پانصد، یا گلهٔ شصت شتر یا از پنجاه تا صد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَکر. و رجوع به عکر شود. || زنگ شمشیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دردی هر چیزی، دردی زیت و شراب، تیرگی آب که در تک حوض ماند. (منتهی الارب). دردی هر چیزی، یعنی مانده و غلیظشدهٔ آن. (از اقرب الموارد). ثفل و درد چیزهاست و نزد اطبا مخصوص ثفل روغنهاست، و آن در اکثر امور قوی تر از روغن صاف او و غلیظتر و کثیف تر از آن است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لرت. خره. - عکرالدهن السوس؛ دردی روغن سوس. (از اختیارات بدیعی). - عکرالزیت؛ خرهٔ روغن زیتون. دردی زیت. (الفاظ الادویه). به پارسی درد زیت خوانند و بهترین آن کهن بود. (از اختیارات بدیعی). || جِ عَکَرة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سحاب عکر؛ ابر که قطعه قطعه شده باشد. چون گله های شتر. (از اقرب الموارد). و رجوع به عکرة شود.[ عَ کِ ] (ع ص) آب تیره، و دردی ناک از شراب و روغن و جز آن. (منتهی الارب). آب که از غلظت رسوب نکند. (از اقرب الموارد).[ عِ ] (ع اِ) اصل و نژاد هر چیزی: رجع فلان الی عکره؛ به اصل خود بازگشت. باع عکره؛ اصل زمین خود را فروخت. و نیز حدیث «لمانزل قوله تعالی اقترب للناس حسابهم، تباهی أهل الضلالة قلیلا ثم عادوا الی عکرهم» بدین معنی است یعنی به اصل مذهب پست خود بازگشتند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عادت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر