معنی عکدة
5 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (ع اِ) بن زبان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (دهار). محلی است در دهان که در قسمت جلو ملازه واقع شده و مخرج حرف کاف است. ج، عَکَدات. (دهار). || بن قلب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پری است که بدان نان را داغ داغ سازند. (منتهی الارب). ریش و پری است که بوسیلهٔ آن نان را نقطه نقطه کنند. (از اقرب الموارد).[ عَ کِ دَ ] (ع ص) درخت خشک برهم نهاده. (منتهی الارب). عَکِد. (اقرب الموارد). و رجوع به عکد شود.[ عُ دَ ] (ع اِ) استخوان دمغزه. (منتهی الارب). عصعص. (اقرب الموارد). عسیب. عسیبة. || توانائی. (منتهی الارب). قوة. (اقرب الموارد). || سوراخ سوسمار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، عُکَد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عکدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر