معنی عکاشة
6 بازدید
[ عُ شَ / عُ ک کا شَ ] (ع اِ) تننده و عنکبوت، یا تنندهٔ نر، یا خانهٔ آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عنکبوت. (دهار). عکاش. و رجوع به عکاشی شود.[ عُ کْ کا شَ ] (اِخ) شعبه ای از طایفهٔ بایادی هفت لنگ از ایل بختیاری ایران، و دارای شعب ذیل است: مراد، عالونی، شهروئی، کلاموئی، کلاستن، سله چین. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۴).[ عُ شَ / عُ کْ کا شَ ] (اِخ) ابن عبدالصمد عَمِّی. شاعری است فحل از بنی عم، از شعرای دورهٔ عباسیان، و از اهالی بصره. وی هرگز خلفا را مدح نکرد و به خدمت آنان درنیامد. از اشعار او اندکی مانده است. عکاشة در حدود سال ۱۷۵ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی به نقل از الاغانی و فوات الوفیات و سمط اللآلی).[ عُ شَ / عُ کْ کا شَ ] (اِخ) ابن محصن بن حرثان اسدی، از بنی غنم. از صحابیان و از اهالی مدینه بود و در غزوات پیامبر اسلام (ص) شرکت داشت. عکاشة به سال ۱۲هـ . ق. در حرب رده در «بزاخة» از سرزمین نجد بدست طلیحةبن خویلد اسدی شهید گشت. (از الاعلام زرکلی از الاصابة): آنچنان بگشایدت فر شباب که گشود آن مژده بر عکاشه باب.مولوی.
کلمات همقافیه با «عکاشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر