معنی عکاسباشی
5 بازدید
[ عَ کْ کا ] (اِ مرکب) رئیس عکاسان. (فرهنگ فارسی معین). || عنوان احترام آمیز عکاسان. (فرهنگ فارسی معین): آقا رضای پیشخدمت حضور همایون چون در فن عکاسی به درجهٔ کمال رسیده، به لقب عکاس باشی سرافراز گردید. (مرآةالبلدان ج ۱ ص ۲۰).
کلمات همقافیه با «عکاسباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر