معنی عویم
5 بازدید
[ عُ وَ ] (ع اِ) لقیته ذات العویم؛ میان اعوام و چند سال با او برخورد کردم. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عُ وَ ] (اِخ) ابن ساعدهٔ هذلی. از صحابیان بود. (از منتهی الارب).[ عُ وَ ] (اِخ) ابن شقربن عوف انصاری. صحابی بود. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عویم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر