معنی عورة

معنی عورة

7 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) اندام شرم مردم، و آن بین ناف تا زانو باشد. (از منتهی الارب) (از آنندراج). شرم جای مردم. (دهار). اندام شرمگاه مردم، یعنی از ناف تا زانو. (ناظم الاطباء). سوأة، بجهت زشت بودنِ نگریستن به آن. (از اقرب الموارد). || هرچه از نمودن و دیدن آن شرم آید. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر امری که از آن شرم شود. || هر محل و موضع ستر. || هر قسمت از اعضای بدن انسان که بجهت شرم و یا ننگ آن را بپوشاند. (از اقرب الموارد). || رخنه در سرحد ملک و در صف لشکر و در حصار که از آن بیم باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خلل در ثغر و سرحد که از آن بیم باشد. (از اقرب الموارد): حالی مصلحت در آن است که دیدبانان نشانیم و از هر جانب که عورتی است خویشتن نگاه داریم. (کلیله و دمنه). || ساعتی که در آن کشف عورات سزاوار است، و آن سه وقت است، قبل از نماز فجر و هنگام نصف النهار (نیمروز) و پس از عشاء آخر. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، عَورات، و در هر اسمی که بر وزن فعلة باشد در صورتی که واو و یاء نداشته باشد، حرف دوم متحرک میگردد، عورات را بفتح ثانی «عورات النساء» نیز خوانده اند، و آن لغت قیس باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || شکاف کوه و شعبهٔ آن. (منتهی الارب). کفتگی کوهها. (ناظم الاطباء). شکاف کوه. (از اقرب الموارد). || عورةالشمس؛ جای برآمدن و فروشدن آفتاب. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مشرق و مغرب آفتاب. (از اقرب الموارد). || مکانی و محلی که بیم فرومانده شدن در راه، در آن باشد. (از اقرب الموارد از تاج). || {/Bإِنَّ بُیُوتَنََا عَوْرَةٌ۱۹-۲۱۳۳:۱۳/}؛ یعنی همانا خانه های ما بجهت خالی بودن از مردان، در دسترس دزدان باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به عَوِرة و عورت شود. || (اِ مص) یک چشمی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ عَ وِ رَ ] (ع ص) مؤنث عَوِر. رجوع به عور شود. || صاحب عورت و خلل، و از آن جمله است آیهٔ {/B«إِنَّ بُیُوتَنََا عَوْرَةٌ »۱۹-۲۱۳۳:۱۳/} (که ابن عباس و جماعتی دیگر آن را به کسر واو خوانده اند)؛ یعنی خانه های ما دارای عورت و خلل است. (از منتهی الارب). رجوع به عَوْرة شود.

کلمات هم‌قافیه با «عورة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید