معنی عواصف
6 بازدید
[ عَ صِ ] (ع ص، اِ) جِ عاصف. (اقرب الموارد) (دهار) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به عاصف شود. بادهای سخت و تند. (غیاث اللغات): او چون کوه بر زحمت عواصف و صدمهٔ زلازل مصابرت میکرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۴). از صواعق رعد و برق و عواصف جنوب و شمال خیمه ها فرونشست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۷). چون به سرحد خراسان رسید از عواصف بأس و قواصف غیظ پدر ایمن شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۰). و از رهگذر عواصف قهر و صواعق سخط که کوه طاقت آن ندارد برخیزند. (جهانگشای جوینی). || جِ عاصفة. (ناظم الاطباء). رجوع به عاصفة شود.
کلمات همقافیه با «عواصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر