معنی عوادة

معنی عوادة

7 بازدید
[ عُ دَ ] (ع مص) بیمارپرسی نمودن. (از منتهی الارب). عیادت کردن و دیدار نمودن از مریض. (از اقرب الموارد). عَود. عیاد. عیادة. رجوع به عود و عیاد و عیادة شود. || عود کردن و بازگشتن: لک العوادة و العَود و العَودة؛ باید که در آن کار عود کنی و بازگردی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || (اِ) طعام یکبارخوردهٔ بازآورده، یا طعام که برای شخص خاص بازآرند بعدِ فراغ قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طعامی که برای میهمان نورسیده آورند پس از آنکه میهمانان طعام خورده باشند. (ناظم الاطباء). طعام دست خورده که دوباره برای میهمانان نورسیده آورند. (ناظم الاطباء).
[ عَ وْ وا دَ ] (ع ص) زن عودنواز و رباب نواز. (ناظم الاطباء). رجوع به عوّاد شود.

کلمات هم‌قافیه با «عوادة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید