معنی عواد
7 بازدید
[ عِ ] (ع مص) بازگشتن به کار و امر اول. (از اقرب الموارد). معاودت. (ناظم الاطباء). خوی کردن و عادت نمودن به چیزی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عادت خویشتن قرار دادن چیزی را. (از اقرب الموارد). مُعاودة. رجوع به معاودة و معاودت شود.[ عَ / عِ / عُ ] (ع اِ) چیز و خواسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنچه کسی دوست میدارد. (از اقرب الموارد): عُد، فانّ لک عندنا عواداً حسنا؛ بازگرد، زیرا نزد ماست برای تو آنچه را میخواهی و دوست داری. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عَ دِ ] (ع اِ فعل) امر است، مثل نَزالِ و تراک، یعنی عود کن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). اسم فعل قیاسی است که بر وزن فَعالِ آمده و بمعنی عُد (بازگرد) میباشد.[ عَ ] (ع اِمص) برّ و نیکی و لطف و مهربانی. (از اقرب الموارد).[ عُ وْ وا ] (ع ص، اِ) جِ عائد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عائد شود.[ عَ وْ وا ] (ع ص) کسی که عیادت از بیمار میکند. (ناظم الاطباء). || رباب نواز. (منتهی الارب) (آنندراج). رباب نواز و عودنواز. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بربطزن. (دهار): می خوشخوارهٔ خوشبوی همی خور در باغ قمری و بلبل عواد خوش و صناج است. مسعودسعد.[ عَ دِنْ ] (ع ص، اِ) عوادی. جِ عادیة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عادیة و عوادی شود.
کلمات همقافیه با «عواد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر