معنی عوا

معنی عوا

7 بازدید
[ عَ ] (اِخ) عواء. منزلی است مر ماه را، و آن پنج یا چهار ستاره است به شکل الف، از برج سنبله. (منتهی الارب): الا که تا بر این فلک بود روان شجاع او و حَیّةالحوای او. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱ ص ۸۵). گلبن چو برج جوزا گشته ست و گل بر او بشکفته جای جای سماک و عوا شده ست. ناصرخسرو. و رجوع به عَوّا و عَوّاء شود.
[ عَ وْ وا ] (اِخ) عواء. نام منزلی است از منازل قمر. رجوع به عَوّاء شود: بی صرفه در تنور کن آن زرّ صرف را کو شعله ها به صرفه و عوا برافکند.خاقانی. خصم سگ دل ز حسد نالد چون جبهت ماه نور بی صرفه دهد وعوع عوا شنوند. خاقانی. شیر هشیار از سگ وحشت فزا برتافت رو نور جبهه شور عوا برنتابد بیش ازین. خاقانی. عَوّا نوای عُوا برگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۹). عوا ز سماک هیچ شمشیر تازی سگ خویش رانده بر شیر.نظامی.
[ عُ ] (از ع، اِ) عُواء. بانگ گرگ و سگ و شغال و روباه و آهو. (آنندراج) (غیاث اللغات). عوّا نوای عُوا برگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۹). و رجوع به عُواء شود.

کلمات هم‌قافیه با «عوا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید