معنی عهن
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) جای گرفتن و اقامت کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیرون آمدن و سفر کردن، از اضداد است. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). خارج شدن. (از اقرب الموارد). || کوشیدن در کار. || عهد و پیمان نمودن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مطلب کسی را شتاب برآوردن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). به شتاب و تعجیل برآوردن مراد و مطلب کسی را. (از ناظم الاطباء). تعجیل کردن در مراد و خواستهٔ شخص. (از اقرب الموارد). || خشک شدن سَعَف. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خشک شدن برگ درخت خرما. (آنندراج). خشک گردیدن شاخهٔ خرمابن. (از ناظم الاطباء). || دوتا شدن چوب و قضیب و شکستن آن بدون آنکه جدا گردد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عِ ] (ع اِ) پشم گوسپند و پشم و یا پشم رنگین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پشم رنگین. (دهار) (غیاث اللغات). ج، عُهون. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): {/Bوَ تَکُونُ اَلْجِبََالُ کَالْعِهْنِ ۱-۴۷۰:۹/}(قرآن ۷۰/۹)؛ یعنی کوهها چون پشم میگردد. {/Bوَ تَکُونُ اَلْجِبََالُ کَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ ۱-۵۱۰۱:۵/}(قرآن ۱۰۱/۵)؛ یعنی کوهها چون پشم رنگ زده شوند. || نیکو سیاست کنندهٔ شتران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گویند: هو عهن مال؛ یعنی نیکو اداره میکند مال و شتران را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر