معنی عهدهدار
9 بازدید
[ عُ دَ / دِ ] (نف مرکب) آنکه امری را بگردن گرفته است. (فرهنگ فارسی معین). متعهد. متولی. پذیرفتار. پذرفتار. متقبل. || صاحب شغل و دارای مأموریت و صاحب منصب و سرکار. (ناظم الاطباء). || معاهده کننده و جمع کننده و جمعدار. || ضمانت کنندهٔ مال الاجاره. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عهدهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر