معنی عهدنامه
6 بازدید
[ عَ مَ / مِ ] (اِ مرکب) عهدنامچه. قرارداد و شرطنامه و پیمان نامه و صلح نامه. (ناظم الاطباء). ورقه ای که در آن شرایط پیمان را نویسند و امضا و مهر کنند. پیمان نامه. (فرهنگ فارسی معین). بعربی آن را کتاب العهد و کتاب المیثاق گویند. (آنندراج). عهد. وثیقة. وِصر. (از منتهی الارب): اگر کس را بجویند و این عهدنامه بستانند و بنزدیک وی [ امیر محمود ] برند از عهدهٔ این جواب چون توان بیرون آمد؟ (تاریخ بیهقی ص ۱۳۱). پس خدای تعالی فرشته را فرمود تا عهدنامه نوشت، چون از نوشتن فارغ شدند ندا آمد آن فرشته را تا آن عهدنامه را در دهان گرفت. (قصص الانبیاء ص ۲۰). این سنگ همانجا باشد تا روز قیامت و دیگرباره آن سنگ را فرشته گردانند و آن عهدنامه را باز کنند. (قصص الانبیاء ص ۲۱). عهدنامهٔ وفات زیر پر است گنجنامهٔ بقات در منقار.خاقانی. ای جهان داوری که دوران را عهدنامهٔ بقا فرستادی.خاقانی. درخواه کردند که میانهٔ ایشان کتابی و عهدنامه ای باشد. (تاریخ قم ص ۲۵۳). || ضمان نامه. زنهارنامه. خط امان : بصلح اجابت کرد بدان شرط که هارون او را عهدنامه ای فرستد. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۳). || قرارداد. موافقت نامه. قبولی نامه : تا آن مدت کبیسه نکرده بودند و مردمان هم بر آن میرفتند تا بروزگار اردشیر پاپکان که او کبیسه کرد و جشن بزرگ داشت و عهدنامه بنوشت و آن روز را نوروز بخواند. (نوروزنامه).
کلمات همقافیه با «عهدنامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر