معنی عهدشکن

معنی عهدشکن

6 بازدید
[ عَ شِ کَ ] (نف مرکب) پیمان شکن. (ناظم الاطباء). ناقض عهد. نقض کنندهٔ عهد. ناکث. زنهارخوار: خدای داند بهتر که چیست در دل من ز بس جفای تو ای بیوفای عهدشکن.فرخی. چون عهدهٔ عهد بازجویند جز عهدشکن تو را چه گویند.نظامی. این عهدشکن که روزگار است چون برزگران تخم کار است.نظامی. دست وفا در کمر عهد کن تا نشوی عهدشکن جهد کن.نظامی. اگر آن عهدشکن بر سر میثاق آید جانِ رفته ست که با قالب مشتاق آید. سعدی. زهی زمانهٔ ناپایدار عهدشکن چه دوستیست که با دوستان نمی پائی. سعدی. چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پرشکن وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی کند. حافظ. مرا تو عهدشکن خوانده ای و میترسم که با تو روز قیامت همین خطاب رود. حافظ (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «عهدشکن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید