معنی عهدة
8 بازدید
[ عُ دَ ] (ع اِ) نبشتهٔ سوگند و پیمان. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نوشتهٔ حِلف. (از اقرب الموارد). عهدنامه. || نبشتهٔ خرید و فروخت و تاوان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نوشتهٔ شراء. (از اقرب الموارد). || (اِمص) سستی خط. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ضعف در خط. (از اقرب الموارد). گویند: فی خطه عهدة؛ یعنی او بدخط است. (از اقرب الموارد). || سستی عقل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ضعف در عقل و خرد. (از اقرب الموارد). گویند: فی عقله عهدة؛ یعنی در عقل او ضعفی است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بازگشت. (منتهی الارب) (آنندراج). بازگشت و رجعت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): لی فی الامر عهدة؛ مرا در این کار بازگشتی است برای اصلاح آن، چه آن هنوز مستحکم نشده است و صاحب آن برای محکم ساختن آن بازمیگردد. وثیقهٔ متبایعین نیز عهدة نامیده میشود زیرا هنگام بروز اشتباه و التباس بدان بازمیگردند. (از اقرب الموارد). || از نظر شرعی، ضمان ثمن است ازبرای مشتری هرگاه مدت بیع سر رسد و یا در آن عیبی یافت شود. (از تعریفات جرجانی) (از اقرب الموارد): قسط من و فرزندان من از ترکه و اموال شوهرم از من بخر، و آن چندین جزو است و درک و عهدهٔ آن بر من بود. (تاریخ قم ص ۲۴۹). || عهدته علی فلان؛ یعنی اصلاح عیبی که در آن یافت شود بر اوست. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || المَلَسی ََ لا عهدة له؛ مثلی است که در کراهت معایب زنند، و آن را در مورد کسی گویند که به وفا و امانت وی اعتماد نشاید. و «ملسی» این است که کسی مال سرقت شده ای را بفروشد و پس از دریافت بهای آن مخفی گردد، این لغت در اینجا بمعنی «ذوالملسی» به کار رفته است، یعنی آنکه بصورت ملسی چیزی را بفروشد عهده و ضمانی بر او نیست. رجوع به اقرب الموارد شود. || عهده. در فارسی بمعنی تعهد و ضمان و ذمه بکار رود: در عهدهٔ کسی؛ در گردن او. بر عهدهٔ کسی؛ بر ذمهٔ او و بر گردن او. العهدة علی الراوی؛ تعهد و ضمان آن بر روایت کننده باشد: از آن عهده که در سر دارد این عهد بدین مهدی توان رستن ازین مهد.نظامی. مجنون بگذاشت از بسی جهد تا عهده بسر برد در آن عهد.نظامی. - امثال: هرچه نکرد اهمن و بهمن، عهدهٔ همه با من.(یادداشت مرحوم دهخدا). - از عهده بدرآمدن، از عهده درآمدن؛ از تعهد و ذمه بیرون آمدن : از دست و زبان که برآید کز عهدهٔ شکرش بدرآید.سعدی (گلستان). از عهدهٔ شکر آن نعمت بیرون آمدن نتوانم. (گلستان چ فروغی ص ۵۱). - از عهدهٔ چیزی بیرون (برون) آمدن؛ تاوان دادن و از عهدهٔ عهد بیرون آمدن. (ناظم الاطباء): از عهدهٔ آن چنان بیرون آید که دین و دنیا وی را به دست آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۶). امیر گفت ابوالقاسم از عهدهٔ شغل بیرون نیامده است. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۵). من از عهدهٔ قول خویش بیرون آیم. (کلیله و دمنه). تا آخر روز بازرگان بضرورت از عهدهٔ مقرر بیرون آمد. (کلیله و دمنه). - || کاری را برحسب دلخواه انجام دادن. بر انجام دادن کاری توانا شدن : از عهدهٔ عهد اگر برون آید مرد از هرچه گمان بری فزون آید مرد. ؟ (از کلیله و دمنه). ای روی تو همچو مشک و موی تو چو خون می گویم و می آیمش از عهده برون.ظهیر. هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگدل کز عهده بیرون آمدن نتوانم این پیغام را. سعدی. - از عهده درآمدن؛ کاری را برحسب دلخواه سرانجام دادن. (آنندراج). - || توانائی انجام دادن آن یافتن : زه کرد کمان غمزهٔ غماز شفائی کو حوصله کز عهدهٔ آن ناز درآید. شفائی (از آنندراج). - بر عهده گرفتن؛ بر ذمه گرفتن و تعهد کردن. (ناظم الاطباء). پذیرفتن. متقبل شدن. بعهده گرفتن. - در عهده بودن؛ در ذمه بودن. بعهدهٔ کسی بودن : نگهدار آنچه در عهدهٔ نگهبانی اوست. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۱). تا دل به وصال تو رسد روزی در عهدهٔ آن زمانه بایستی.خاقانی. در عهدهٔ جمعیست که پنداشته اند آبادی خویش را ز ویرانی ما.؟[ عَ / عِ دَ ] (ع اِ) باران نخستینِ بهار. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ابتدای باران وَسمی. (از اقرب الموارد). || محلی که آفتاب بر آن نتابد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).[ عِ دَ ] (ع اِ) هر بارانی که پس از باران دیگر آید، و گویند بارانی است که پس از باران دیگر بیاید بطوری که دومی به رطوبت و تری باران اول برسد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «عهدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر