معنی عنم
7 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) گلنار را گویند، و معرب آن جلنار است، و آن گل درخت نوعی از انار باشد، و آن درخت بغیر از گل، میوه و ثمری دیگر ندارد. و سرد و خشک است در اول و دوم، خون شکم را ببندد. (برهان قاطع) (آنندراج). به لغت دیلم و تنکابن داراوش نامند و از شاخه های درختها میرویَد و غیر شبومه است. برگش سبز باطراوت و انبوه و کوچکتر از برگ بادام و گلش سرخ و خوش منظر، در دوم سرد و خشک، و مقوی معده و حابس اسهال و سیلانات و نزف الدم و حیض است شرباً و ضماداً و حمولاً. و خاییدن برگ او مقوی دندان و لثه، و ضماد و ذرور او جهت جراحات تازه نافع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ عَ نَ ] (ع اِ) درختی است حجازی که بارش سرخ باشد و بدان انگشتان خضاب کرده را تشبیه دهند، و یا آن از شاخه های خرنوب شامی است. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رشته مانندی است که بدان انگور بر وادیج برآید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نخهایی است که انگور بوسیلهٔ آن از چوب بست آویخته گردد. (از اقرب الموارد). || خار درخت طلح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نوعی از کربسه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نوعی از وزغ. (از اقرب الموارد). یکیِ آن عنمة. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عنم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نم» برای سرودن شعر