معنی عنقاء مغرب
8 بازدید
[ عَ ءُ مُ رِ ] (اِخ) همان عنقاء است که بصورت توصیف خوانده شود، و عنقاء مُغربٍ بصورت اضافه نیز خوانده شده است. رجوع به عنقا و اقرب الموارد و منتهی الارب شود. آن را در تداول فارسی عنقای مُغرب گویند. رجوع به عنقای مُغرب شود. - حلّقتْ به فی الجو عنقاء مُغرب (یعنی عنقای مغرب او را بهوا برد)؛ کنایه از هلاک گشتن و باطل شدن چیزی است. (از اقرب الموارد). || هر مرغ پُرپَرِش و قوی بال را گویند. || سخن بی معنی و غیر مفهوم. || بلیه و بدبختی. || زنی که به سفر رود و از وی خبری نباشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عنقاء مغرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر