معنی عنقاء

معنی عنقاء

7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مؤنث أعنق. زن درازگردن. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به اعنق شود. || (اِ) سختی و بلا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سختی زمانه. (آنندراج). داهیة. (اقرب الموارد). || سر پشته. (ناظم الاطباء). سر تپه. (از اقرب الموارد). || پشتهٔ گسترده بر زمین. (ناظم الاطباء). || (اِخ) نام پرنده ای است معروف الاسم و مجهول الجسم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و آن را العنقاء المُغرِب و عنقاء مُغرب و عنقاء مُغربة، با توصیف و عنقاء مُغرب، بصورت اضافه نیز گویند. (از اقرب الموارد). سیمرغ را گویند، و او را عنقای مُغرب خوانند و بسبب مُغربیت حمل بر چیزهای نابود و معدوم و عدم کنند. (از برهان قاطع). طایری است درازگردن که نزد بعضی وجود فرضی دارد، چرا که هیچکس آن را ندیده است. و در نفائس الفنون از تفاسیر مسطور است که در زمین اصحاب الرس مرغی بس عظیم با چهار پای، و روی مانند آدمی و با پرهای الوان و به افراط درازی گردن پیدا شده بود، هر جا که کودکی دیدی ببردی. آن قوم پیش حنظلةبن صفوان که پیغمبر ایشان بود رفته از آن شکایت کردند. حنظله دعا کرد، حق تعالی آن مرغ را در بعضی از جزائر انداخت، و آن در جزائر، فیل و اژدها را شکار کرده میخورد. (از آنندراج) (از غیاث اللغات). رجوع به عنقا شود. || (ع اِ) در اصطلاح صوفیه، عبارت از هیولی است زیرا هیولی دیده نشود مانند سیمرغ. و انسان کامل را نیز عنقا گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون) (از فرهنگ مصطلحات عرفا). و رجوع به دستور العلماء ص ۳۸۲ و تعریفات جرجانی و آنندراج شود. - عنقامهر؛ دارای مهری چون عنقا. بمجاز، پرمهر (از عنقای بمعنی انسان کامل): مرغ را دیدی که عنقامهر و زال اندیشه بود خانهٔ رستم بعنقا دادی احسنت ای ملک. خاقانی. || در اصطلاح عرفا، عقل فعال است. (از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی).
[ عَ ] (اِخ) پادشاهی بود از قضاعة. (منتهی الارب).
[ عَ ] (اِخ) لقب ثعلبةبن عمروبن عامر ازدی، بدان جهت که درازگردن بود. (منتهی الارب).
[ عَ ] (اِخ) پشته ای است فوق کوهی بلند. (منتهی الارب). گویند تپه ای است بالای کوهی کوچک و مشرف، که عبداللََّه بن مجیب قتال چون شخصی را کشته بود از ترس سلطان بدانجا پناهنده شد. و آن را در نواحی بحرین دانسته اند. رجوع به معجم البلدان شود.

کلمات هم‌قافیه با «عنقاء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید