معنی عنعنة
9 بازدید
[ عَ عَ نَ ] (ع مص) موجود بودن «عنعنة» در کلام شخص. (از اقرب الموارد). رجوع به عنعنة شود. || تکرار کردن «عن فلان» در روایت. نقل کردن حدیث و روایت از چند تن، بترتیب از پایین به بالا. (از فرهنگ فارسی معین) (از اقرب الموارد): علی التخصیص در ایام مغول که همگنان را به عنعنه مفهوم و مصور و مشاهده معلوم و مقرر است. (جامع التواریخ رشیدی).[ عَ عَ نَ ] (ع مص) همزه را عین گردانیدن در لفظ، و آن در زبان بنی تمیم باشد، چنانکه بجای «أن»، «عن» تلفظ کنند. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عنعنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر