معنی عنة
5 بازدید
[ عُ نْ نَ ] (ع اِ) محوطهٔ چوب. (منتهی الارب) (آنندراج). حظیره و محوطهٔ چوبی. (ناظم الاطباء). حظیره ای از چوب که برای شتران و اسبان سازند. (از اقرب الموارد). ج، عُنَن، عِنان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گلخن دیگ. (منتهی الارب) (آنندراج). آتشدان تنور و دیگ و جز آن. (ناظم الاطباء). آنچه دیگ را بر آن قرار دهند. (از اقرب الموارد). || رسن و ریسمان. || (اِمص) فرمان دهی قاضی به نامردی و عنن کسی. || نامردسازی بجادویی. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اسم مصدر است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عطیهٔ خاص: أعطیته عین عنة (بفتح و کسر آخر، یعنی بصورت منصرف و غیرمنصرف)؛ عطا کردم او را خاصةً بدون یارانش. || (اِ) ساعت: رأیته عین عنة (بصورت منصرف و غیرمنصرف)؛ او را دیدم در همان ساعت، بدون آنکه وی را طلب کرده باشم. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || أعننت بعنة لا أدری ما هی (بصورت منصرف)؛ پیش آمد مرا چیزی که نمی شناسم آنرا. || (اِمص) لقیته عین عنة (بصورت منصرف)؛ یعنی بعیان دیدم او را و او مرا نمی دید. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || آفتی است که در ذات پدید آید و موجب خلل در عقل میگردد، و صاحب آن دچار اختلاط عقل میشود و در نتیجه بعضی از سخنان وی به عقلاء و بعضی به مجانین مینماید. و آن برخلاف سفه است زیرا شخص سفیه شباهت به مجنون ندارد بلکه سبکی و خفتی بدو دست میدهد که یا از شادی است و یا از خشم و غضب. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «عنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر