معنی عنبر ساییدن
6 بازدید
[ عَمْ بَ دَ ] (مص مرکب) ساییدن عنبر تا بوی خوش از آن برآید: شاهد بخوان و شمع برافروز و می بنه عنبر بسای و عود بسوزان و گل بریز. سعدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عنبر ساییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر