معنی عنبر سارا
8 بازدید
[ عَمْ بَ رِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) عنبر بسیار خوشبوی و خالص. (از ناظم الاطباء): گر شنیدی گفتمت شایسته قولی من تمام پاک و باقیمت که گویی عنبر ساراستی. ناصرخسرو. بر سرت بویا چو مشک و عنبر سارا شود گر تو خاکستر به نام آل او بر سر کنی. ناصرخسرو. در زبان حجت از فر حریم ذوالفقار شعر در معنی بسان عنبر سارا شود. ناصرخسرو. گفتی آن حلقهٔ زلف از چه سفید است چو شیر که ز خال سیهش عنبر سارا بینند.خاقانی. ساقی تذرورنگ بطوق غبب چو کبک طوق دگر ز عنبر سارا برافکند.خاقانی. صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست. سعدی. ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مضطرب حال مگردان من سرگردان را. حافظ. || (اِخ) نام جایی که بهترین عنبرها را از آنجا می آورند. (ناظم الاطباء): بوی است نه عین و نون و با و را نام معروف عنبر سارا [ کذا ].ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «عنبر سارا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر