معنی عنبرستان
10 بازدید
[ عَمْ بَ رِ ] (اِ مرکب) جای آکنده از عنبر. عنبرسار. عنبرزار: از تو وقف صبحدم کاکل پریشان ساختن وز صبا مغز جهانی عنبرستان ساختن. نورالدین ظهوری (از آنندراج).[ عَمْ بَ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. سکنهٔ آن ۷۸۳ تن. آب آن از رودخانه و قنات و محصول آن غلات، میوه، ابریشم و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «عنبرستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر