معنی عنبرة
9 بازدید
[ عَمْ بَ رَ ] (ع اِ) یک دانه عنبر. (از اقرب الموارد). یک قطعه عنبر: یعلی بن منبه که عامل یمن بود نامه ای نوشت به عمربن الخطاب که مردی عنبرةای بر کنار دریا یافته است، حکم آن چیست؟ عمر به جواب بازنوشت که آن سببی است از سببهای خدای و در آن و در هرچه از دریا بیرون آید خمس واجب است. (تاریخ قم ص ۱۶۹). || سختی سرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): عنبرةالشتاء؛ سختی زمستان. (از اقرب الموارد). || مردم خالص النسب از قوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - عنبرةالقدر؛ پیاز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ عَمْ بَ رَ ] (اِخ) دهی است به یمن. (منتهی الارب). قریه ای است در سواحل زبید. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عنبرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر