معنی عنبربوی
6 بازدید
[ عَمْ بَ ] (ص مرکب) آنچه بوی عنبر دهد و خوشبو باشد. رجوع به عنبربو شود: آهوی تاتار را سازد اسیر چشم جادوخیز و عنبربوی تو.خاقانی. نماند جز بدان پیغمبر پاک کزو در کعبه عنبربوی شد خاک.نظامی. چون شد آن مرغزار عنبربوی آب گل سر نهاد جوی به جوی.نظامی. مرحبا ای نسیم عنبربوی خبری زآن بخشم رفته بگوی.سعدی.
کلمات همقافیه با «عنبربوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر