معنی عنان گشادن
7 بازدید
[ عِ گُ دَ ] (مص مرکب) مقابل عنان کشیدن. راهی و روانه شدن. رفتن. عزیمت کردن. - عنان گشاده رفتن؛ بسرعت رفتن و زود سپری شدن : دریغا عمر که عنان گشاده رفت. (کلیله و دمنه). - عنان گشاده گشتن؛ مطلق و آزاد شدن. از قید رستن : برگهای دشت که پای بستهٔ دام سرمای دی بودند و مانند بهمن در دست بهمن مانده بسعی باد صبا دل فراخ و عنان گشاده گشت. (تاریخ جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «عنان گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر