معنی عنان گرفتن

معنی عنان گرفتن

6 بازدید
[ عِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) آهسته رفتن و کار را به تأمل کردن. عنان بازکشیدن. (از آنندراج). || دست در عنان زدن کسی به قصد متوقف ساختن اسب و سوار. از حرکت بازداشتن اسب و سوار با گرفتن دهانهٔ عنان. متوقف ساختن اسب و سوار را: پیاده همان کت بگیرد عنان ز خود دور دارش به تیر و سنان.اسدی. بسی نماند که روی از حبیب برپیچم وفای عهد عنانم گرفت دیگر بار.سعدی. گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش لیکن وصول نیست به گرد سمند او.سعدی. نمی تازد این نفس سرکش چنان که عقلش تواند گرفتن عنان.سعدی. || دست در عنان کسی زدن بقصد دادخواهی به او: من بگیرم عنان شه روزی گویم از دست خوبرویان داد.سعدی. || جلوگیر آمدن : عنان عطا مگیر. (کلیله و دمنه). عنان گریه چون شاید گرفتن که از دست شکیبائی زبونست.سعدی. || عنان به دست گرفتن. هدایت کردن : بس که میجویم سواری بر سر میدان درد تا عنان گیرم به میدان درکشم هر صبحدم. خاقانی. || در اختیار گرفتن. مستولی شدن. به دست آوردن زمام اختیار: خاقانیا زمانه زمام امل گرفت گر خود عنان عمر بگیرد امان مخواه. خاقانی. غیرت ازین پرده میانش گرفت حیرت از آن گوشه عنانش گرفت.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «عنان گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید