معنی عنان گردانیدن
5 بازدید
[ عِ گَ دَ ] (مص مرکب) بازگردانیدن زمام مرکب، برای بازگردانیدن وی. (فرهنگ فارسی معین). عنان گرداندن. تغییر دادن مسیر اسب به اشارهٔ عنان : چون بدانجا رسی که نتوانی کز طبیعت عنان بگردانی.نظامی. به گلزار تو چون بوی گلم کو تاب خود داری من از خود رفته باشم تا عنان رنگ گردانی. بیدل (از آنندراج). || برگشتن و مراجعت کردن. (فرهنگ فارسی معین): از بیم بر خود بلرزید و در وقت عنان بگردانید. (سندبادنامه ص ۱۴۱). نصیب شعلهٔ جواله باد خرمن من اگر بمحض رسیدن عنان نگردانم.صائب.
کلمات همقافیه با «عنان گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر