معنی عنان تافتن
6 بازدید
[ عِ تَ ] (مص مرکب) برگشتن و رجعت کردن. (فرهنگ فارسی معین). بازگشتن. پشت بدادن : شاه از آن گور برنتافت ستور چون توان تافتن عنان از گور.نظامی. در می طلبید و در نمی یافت وز درطلبی عنان نمی تافت.نظامی. || برگشتن و روگردان شدن. (ناظم الاطباء). برگشتن و اعراض نمودن. (از آنندراج). روگردان شدن و اعراض کردن. (فرهنگ فارسی معین). رو برگردانیدن. (برهان قاطع). سرپیچی کردن : گر آید به مژگانم اندر سنان نتابم ز فرمان خسرو عنان.فردوسی. اگر من بتابم ز رایت عنان بمن برگشایند گردان زبان.فردوسی. چگونه توان راستی یافتن ز کژی بباید عنان تافتن.نظامی. به گر ز بتان عنان بتابی کز هیچ بتی وفا نیابی.نظامی. وآنکه عنان از دو جهان تافته ست قوت ز دریوزهٔ دل یافته ست.نظامی. چو در دوستی مخلصم یافتی عنانم ز صحبت چرا تافتی.سعدی. || موافقت و دمسازی کردن : رنج و عنای جهان کشیدم و اکنون نیز نتابد سوی عناش عنانم. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۲۱۰). || رفتن. حرکت کردن. روانه شدن : سلطان بدیشان التفاتی ننمود تا خاطر از کار او بپرداخت. پس عنان بدیشان تافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۶). بر هر طرفی عنان همی تافت میجست و ازو نشان نمی یافت.نظامی. - عنان تافتن بسوی...؛ بدان جانب رفتن : دوش چو سلطان چرخ تافت بمغرب عنان گشت ز تیر شهاب روی هوا پُرسنان. خاقانی. || منحرف کردن : ای دل نگفتمت که عنان نظر بتاب اکنونت افکند که ز دستت لگام شد. سعدی. || عاجز شدن. (برهان قاطع). ناتوان و درمانده شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عنان تافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر