معنی عنانتاز
6 بازدید
[ عِ ] (نف مرکب) مخفف عنان تازنده. عزیمت کننده بتندی. رونده بسرعت. - عنان تاز کردن؛ سوار کردن. (از آنندراج). - || تاختن. عزیمت کردن بسرعت. رفتن بشتاب. روی آوردن بتندی یا بقصد حمله : جریده بهر سو عنان تاز کن بهشیارمغزی نظر باز کن. نظامی (از آنندراج). - عنان تاز گشتن؛ عزیمت کردن بتندی. رفتن بسرعت. روی آوردن بشتاب. تاختن : ازو کار مقدس چو با ساز گشت سوی ملک مغرب عنان تاز گشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «عنانتاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر