معنی عناش
6 بازدید
[ عِ ] (ع مص) دست بگردن یکدیگر شدن در جنگ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). معانشة. رجوع به معانشة شود. آویزان شدن. آویختن. || (ص) با دشمن پیکار و کارزار کننده. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که با خصم خود بجنگد، و از آن قبیل است «أسد عناش»، و آن توصیف با مصدر است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عناش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر