معنی عناس
5 بازدید
[ عِ ] (ع مص) دیر ماندن دختر در خانه بی شوی، چندانکه از شمار ابکار برآید. (از منتهی الارب) (آنندراج). طولانی شدن ماندن دختر در خانهٔ خانوادهٔ خود پس از بلوغ، و هرگز ازدواج نکردن وی. عانس شدن دختر. (از اقرب الموارد). ترشیده شدن. عنوس. رجوع به عنوس شود. || سالخورده گردیدن مرد و ازدواج نکردن او. (از اقرب الموارد). عنوس. رجوع به عنوس شود. || (اِ) آئینه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، عُنُس. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر