معنی عنابس
11 بازدید
[ عُ بِ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد).[ عَ بِ ] (ع اِ) جِ عنبسة. (ناظم الاطباء). رجوع به عَنبسة شود.[ عَ بِ ] (اِخ) نام شش تن در قریش از اولاد امیةبن عبدشمس، آن شش کس حرب و ابوحرب و سفیان و ابوسفیان و عمرو و ابوعمرو باشند که لقب عنابس، یعنی شیر یافته اند. و جز این شش تن را اعیاص خوانند. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عنابس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بس» برای سرودن شعر