معنی عمیمة
7 بازدید
[ عَ مَ ] (ع ص) جاریة عمیمة؛ دختر درازقامت. نخلة عمیمة، کذلک. (منتهی الارب) (آنندراج). زن تام الخلقه و درازقامت. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). خرمابن دراز. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ج، عُمّ.
کلمات همقافیه با «عمیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر