معنی عمیدی
7 بازدید
[ عَ ] (ص نسبی) قسمی از تراش و اندام قلم است. و گویا منسوب به عمید ابوعبداللََّه حسین بن محمد، پدر ابن العمید، و یا منسوب به ذوالکفایتین ابن العمید علی بن محمد که وزیر رکن الدوله بود، باشد. رجوع به نوروزنامه ص ۹۴ و ۱۵۱ شود.[ عَ ] (اِخ) عبدالمطلب بن محمدبن علی بن اعرج حسینی حلی. ملقب به عمیدالدین و مشهور به عمیدی و سید عمیدی و مکنی به ابوعبداللََّه است. وی از علمای امامیه در قرن هشتم هجری و خواهرزاده و شاگرد علامهٔ حلی بود و در دهم شعبان سال ۷۵۴ هـ .ق. به سن هفتادسالگی در بغداد درگذشت و جنازهٔ او در نجف اشرف دفن گردید. از جملهٔ تألیفات اوست: ۱- تبصرةالطالبین فی شرح نهج المسترشدین. ۲- شرح انوار الملکوت فی شرح کتاب الیاقوت. ۳- کنزالفوائد که شرح قواعد علامهٔ حلی است. ۴- مناسخات المیراث. ۵- منیةاللبیب که شرح تهذیب علامه است. (از ریحانة الادب از مستدرک الوسائل و هدیةالاحباب و روضات الجنات).[ عَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن محمد، مکنی به ابوسعید و مشهور به عمیدی یا عبیدی است. وی ادیب، نحوی و لغوی قرن پنجم هجری بود که در سال ۴۲۳ یا ۴۳۳ هـ .ق. درگذشت. او راست: ۱- الابانة عن سرقات المتنبی. ۲- الارشاد الی حل المنظوم و الهدایة الی نظم المنثور. ۳- انتزاعات القرآن. ۴- تنقیح البلاغة. ۵- العروض. ۶- القوافی. (از ریحانة الادب از معجم الادباء ج ۱۷ ص ۲۱۲).[ عَ ] (اِخ) محمدبن محمدبن محمد (احمد) حنفی سمرقندی، مکنی به ابوحامد و ملقب به رکن الدین و مشهور به عمیدی است. وی از فقهای حنفیه در قرن ششم و هفتم بود که در نهم جمادی الآخرهٔ سال ۶۱۵ هـ .ق. در بخارا درگذشت. او راست: ۱ -الارشاد، در علم خلاف. ۲ -الطریقة العمیدیة. ۳ - النفایس. (از ریحانة الادب از تاریخ ابن خلکان ج ۲ ص ۵۱، و فوائدالبهیة ص ۲۰۰). رجوع به الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۷۲ شود.
کلمات همقافیه با «عمیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر