معنی عمیة
6 بازدید
[ عَ مْ یَ ] (ع اِمص) برگزیدگی. اسم است از اعتماء. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). برگزیدگی و انتخاب و اختیار. (ناظم الاطباء).[ عَ یَ ] (ع ص) مؤنث عَمٍ (عمی): امرأة عمیةالقلب؛ ای جاهلة. (از منتهی الارب). زن کور و نابینا و جاهل. (ناظم الاطباء).[ عَ می یَ ] (ع ص) مؤنث عَمی. زن کور. (از ناظم الاطباء). || (اِمص) گمراهی و ستیهیدگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). گمراهی و لجاجت. (از اقرب الموارد): فیهم عمیتهم؛ أی جهلم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عُمیَّة. رجوع به عمیة شود.[ عُ می یَ ] (ع اِمص) گمراهی و ستیهیدگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به عَمیّة شود.[ عِ مْ می یَ / عُ مْ می یَ ] (ع اِمص) بزرگ منشی یا گمراهی مثل جنگ تعصب و اهواء. (منتهی الارب) (آنندراج). کبر و بزرگ منشی. و گمراهی مانند جنگ تعصب. (ناظم الاطباء). تکبر یا گمراهی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عمیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر