معنی عمیاء
7 بازدید
[ عَ مْ ] (ع ص) مؤنث أعمی ََ. کور. نابینا. ج، عُمی، عمیاوات. رجوع به اعمی شود. - علی العمیاء؛ کورانه. کورکورانه. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «عمیاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر