معنی عمهوج
8 بازدید
[ عُ ] (ع ص) دراز. (منتهی الارب). طویل. (اقرب الموارد). || پر از گوشت و پیه. (منتهی الارب). مملو از گوشت و پیه. (از اقرب الموارد). || شیر دفزک. شیر غلیظشده. || مرد فیرنده و متکبر. || تیزرو. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عمهوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر