معنی عمن
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) جای گرفتن. (از منتهی الارب). اقامت کردن. (از اقرب الموارد).[ عُ مُ ] (ع ص، اِ) مقیمان. (منتهی الارب). اقامت کنندگان. مفرد آن عَمون است. (از اقرب الموارد). باشندگان. مقیم گشتگان به جایی.[ عَ مْ مَ ] (ع حرف جر +اسم) (از: حرف جر عن +مَن استفهامی که نون در میم ادغام شده) از کی؟ از چه کسی؟ دربارهٔ چه کسی؟
کلمات همقافیه با «عمن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر